شبیه آخرین برگ تو تقویمشبیه فاتحان دانای کل امنمی ترسه که از فرداش تنهاسشبیه پرچمی بالای قله مشبیه پرچمی بعد از زمستونکه از قله شناور روی رودتنشد نیمه شب شرعیش باشیفقط باید تو نیمه شب سرودتفقط باید تو رو از دوووور دیدنکه آواز دهل از دور...، دردهمطیعم کرده، قانونی مذخرف« زمین باید فقط دورت بگرده » بغل وا کن بسوزم توو تن تومن این دوری و دوستی رو نمی خوامخودت یاد دلم دادی غرورُخودت میدونی هر چی رو نمی خوامته پروانگی قصه همینهبغل وا کن که قصه م مرگبارهشبیه سیصد و شست و چهار روزهنوز این سال نامه برگ داره***
برچسب:
نویسنده: الینا باقری
تاريخ: چهارشنبه
2 اسفند
1402 ساعت: 18:17